سرد مزاجی زنان

ناگفته های زناشويی :

بر طبق نظرخواهيها , نيمى از همسران از روابط زناشويى خويش خرسند نيستند و اغلب آنـان نـه عـلـت نـاكامى خود را مى دانند نه چاره آن را.
تنها همين قدر مى دانند كه اين رابطه در زندگى آنان عشق آفرين نيست و بيشتر يكجانبه است .
تصور بيشتر مردان بويژه در ميان جوامع شرق ايـن اسـت كه زنان به برقرارى روابط زناشويى بى علاقه اند.

  اين بخش , عوامل سردمزاجى بانوان و راه آسان درمان آن را يادآور شده و ثابت كرده ايم كه اگـرزنان و مردان متاءهل در اين موضوع از يكديگر راضى باشند اميد مى رود كه در موارد ديگر با هـم اخـتـلاف پـيدا نكنند و بعكس , اگر در اين زمينه ميان خود جاذبه و تفاهمى نبينند, بيم آن مـى رود كـه سرانجام , زندگى آنان دچار مشكلات ناخواسته شود.
به گفته كسى : (( وقتى رابطه مـن و هـمسرم خوب است ساير عوامل فشارآور [ زندگى ] ناپديد مى شود, اما اگر روابط ما حسنه نباشد حتى گربه خانه ما هم توليد استرس (فشار روانى و عصبى ) مى كند))

     جفت بايد بر مثال همدگر            در دو جفت كفش و موزه در نگر

 گر يكى كفش از دو تنگ آمد به پا        هر دو جفتش كار نايد مر تو را 

ناگفته های بانوان :

(عوامل روانى و عاطفى بى ميلى جنسى ) در مـيان عوامل بى ميلى زنان به همبسترى , عنصر تغذيه و وراثت را نمى توان ناديده گرفت ولى عـوامـل روانـى و عاطفى بيش از امور ديگر مؤثر است .
به همين منظور در اين بخش , نخست اين موضوع رادنبال خواهيم كرد.
نـبـايـد فـرامـوش كـرد كـه زن و مرد در اظهار مشكلات خانوادگى و جنسى خود به يك شيوه رفـتـارنـمـى كـنـند.
از آنجا كه مردان شرم و حياى كمترى دارند مسائل خود را به طور علنى با دوستان و آشنايان مطرح مى كنند و از يكديگر راه چاره مى جويند, ولى زنان اغلب درباره اين قبيل امـور بـه هـيـچ كـس حتى به محارم خود چيزى نمى گويند.
بنابراين تنها نشانه اى كه مى توان از طـريـق آن بـه خرسندى يا ناخرسندى آنان در موضوعى پى برد  رفتار آنهاست .
به همين دليل اگـر شـوهـر كـم تجربه وساده انديشى داشته باشند بزودى به مشكل آنان پى نخواهد برد و سالها اندوه و نارضايتى ايشان طول خواهد كشيد و شناخته و درمان نخواهد شد.
مـردان زيـرك آنـهـايند كه بخشى از اوقات روزانه خود را در اين باره مى انديشند, يعنى پيرامون رنـجها وآرزوهاى بجايى كه همسرانشان در دل دارند و معمولا ناگفته در نهان ايشان باقى مانده است .
ما در ذيل به امورى چند اشاره كرده ايم كه در بى ميلى زنان به همبسترى فوق العاده مؤثر است .

كامروا نشدن از همبسترى :

ايـن امـر يـكـى از عـوامـل تـمـكـين ناپذيرى زنان است .
شايد بيشتر مردان متاءهل , بخصوص در سالهاى آغاز زندگى , براحتى نپذيرند كه از آيين همبسترى اطلاعات ناقصى دارند.
البته بسيارى از اين مسائل را نمى توان به طور طبيعى در سالهاى نخست زندگى دريافت يا حتى ضمن مطالعه و گفتگو با افرادبدانها دست پيدا كرد.
بر اساس اظهارات بانوان معلوم شده كه سبب سرد مزاجى نيمى از آنان همين عامل كامروا نشدن ازهمبسترى است .
آنها به موجب نا آشنايى همسرانشان با اصول زن دارى و برقرارى روابط جنسى , چـه بسا هيچ مفهومى از اين روابط در ذهن نداشته باشند, بلكه آن را عملى حيوانى , غير بهداشتى ومشمئز كننده بدانند كه جز اتلاف وقت ثمرى ندارد.
اشـكال اصلى به طرف مقابل آنها يعنى به مرد مربوط مى شود كه بايد وظايف خود را بداند, زيرا از زنـان انـتـظـار نـمى رود كه با اين قبيل مسائل آشنا باشند و يا در جمع يكديگر درباره اين مسائل پرسش وگفتگو كنند و تجربه بياموزند.
در حالى كه مردان براحتى مى توانند در مجالس دوستانه خود ازمحرمانه ترين مسائل خانوادگى گفتگو كنند و پرسشهايشان را مطرح سازند.
گاهى نيز مرد با آنكه با شيوه هاى روابط جنسى آشناست بر اثر فشار شهوت يا خودخواهى , همسر خـودرا در كـامـروا شـدن يـارى نـمـى كـند و پيش از ارضاى او دست از عمل زناشويى مى كشد.
 ديكينسون مى گويد : سردى جنسى خصيصه اى نيست كه با انسان زاييده شود و تا دم مرگ باقى و برقراربماند.
فردى كـه احساسات جنسى ندارد ممكن است فقط به اين علت باشد كه تاكنون با نوع تحريكى كه در او عكس العمل به وجود مى آورد, مواجه نشده است .

دكتر استون  در كتاب پاسخ به مشكلات جنسى مى گويد: (( اگـر قدرت جنسى مرد ناكافى يا ميل جنسى او كم باشد, اگر انزال زود يا بسرعت واقع شود و مـرد خـود را عـقب بكشد, آن وقت است كه در زن تنفر و اكراهى در مقابل روابط جنسى به وجود مى آيد. يعنى يا تحريك نشده و يا محروميتهاى متوالى بتدريج سبب از بين رفتن احساس لذت و از بـيـن رفـتـن ميل جنسى او مى شود. درهرحال اگر به طور متوالى او را محروم نگاه دارند پس از مدتى به هيچ وجه تمكين نخواهد كرد)).
بانوى خانه دارى در ضمن نامه اى چنين مى نويسد: (( زنى هستم بيست و هفت ساله . شوهرم مردى است بسيار مهربان و زن و فرزنددوست و صميمى و صـبـور. در تـمـام مـدت چند سال ازدواج , هميشه مرا مثل بت مى پرستد و از هيچ كار من عيب نـمـى گـيـرد. نـه مـشروب مى خورد و نه قمار مى كند و نه كارهاى ديگر. نزد همه از بچه دارى و خـانـه دارى و غـذا پـخـتـن من تعريف مى كند,فاميل مرا خيلى دوست دارد و احترامشان را نگاه مـى دارد و اگـر گـاهى عصبانى باشم و بد و بيراه بگويم , با صبر و خنده برخورد مى كند و به من حـق مى دهد.
با اين همه كه بر شمردم من شوهرم را دوست ندارم و هر كارى مى كنم كه دوستش داشته باشم موفق نمى شوم ...
!  وى در ادامه مى افزايد: شوهر من از نظر عمل زناشويى هيچ توجهى به رضايت من ندارد [و لذت جنسى مرا ناديده مى گيرد] )).
آيين اسلام اين رفتار را از جفاپيشگى مرد و نادانى او دانسته و آن را سخت نكوهش كرده است .
پـيـامـبـر اكـرم (ص ) در همين باره فرموده است : هيچ يك از شما با همسر خود همانند حيوانات نـزديـكـى نـكند بلكه بايد ميان زن و شوهر قاصدى باشد.
پرسيدند قاصد چيست ؟ فرمود: بوسه و سخن .
و نـيـز فـرمـود: سـه چـيز از ناتوانى است :...
يكى آنكه شخص با همسر خود قبل از گفتگو و انس , مـقاربت كند و پيش از آنكه زن ارضا شود خود را ارضا نمايد.
مردى پرسيد: اى رسول خدا, چگونه چنين كند؟ فرمود: خوددارى و درنگ كند تا از هر دو انزال شود.
در ايـن حـديـث چند نكته حايز اهميت است .
يكى آنكه مرد چگونه خوددارى و درنگ كند؟ ديگر آنـكـه پـيـش از بـرقرارى رابطه به چه شيوه اى همسرش را آماده سازد؟ سوم آنكه علامت ارضاى زن چيست ؟ شـايـد بـيـشـتـر افراد خصوصا جوانان تصور كنند كه پاسخ اين سه پرسش را بخوبى مى دانند و با شـيـوه درسـت آن آشـنـايـند, در حالى كه تحقيقات و اظهار نظرها اين ادعا را ثابت نمى كند.
در حـقـيـقـت گـذشـت دوران زنـدگـى زنـاشـويى است كه به افراد مى فهماند آنچه در هر زمان مى دانسته اند نسبت به تجربه هاى بعدى ناقص بوده است و كمتر كسى را بدون در نظر گرفتن تجربه هاى بعدى مى توان يافت كه به خطايى كه مرتكب مى شود معترف باشد.
بـه هـر تـقـديـر بـايد پذيرفت كه لذت نبردن از آميزش وقتى براى مدتى طولانى ادامه يابد براى زن اخـلاقـى ثـابـت و ثـانوى به وجود مى آورد كه همان سرد مزاجى است و معمولا نيز با روشهاى ديـگـرنمى توان وى را به آميزش علاقه مند ساخت , زيرا او بواقع از اين كار خاطره شيرينى ندارد و تماس تناسلى نيز بدون تحريك و ارضا, نه تنها علاقه ساز نيست كه گاهى حتى تنفر آور است .
امـا ايـنـكـه چـگـونـه بايد زن را از همبسترى خشنود ساخت در بخش (( سخنى بامردان )) بدان خواهيم پرداخت .

نشانه هاى كامروايى

كـيـفـيـت ارضـاى غـريـزه جنسى در زنان تقريبا متفاوت است , ولى به طور كلى دو امر گوياى ارضاى جنسى آنان است : 1. به طور طبيعى همان كيفيتى كه در حال انزال , به مرد دست مى دهد بايد براى زن نيز پيش آيد وعـلامـت آن ((احـسـاس مـوجهاى پياپى در سراسر بدن و ضربان و تپش بى اختيار يا انقباض در ناحيه تناسلى )) است . اما نبايد فراموش كرد كه اوج گيرى و تحريك و نيز طغيان و ارضا در زن بـه كـندى صورت مى گيرد و خيلى براحتى فرومى نشيند و پس از عمل نيز به سكوت و سكون بيشترى نيازمنداست .
2. تمايل به روابط مجدد همين كه زنى به ارتباط زناشويى رغبت نشان دهد گواه آن است كه مفهوم لذت زناشويى را لااقل تاحدودى دريافته است , چنانكه بى ميلى چه بسا به سبب آن است كه لذت آن را درك نكرده است .

جوياى لذتى ديگر

توقع و رغبت زن به شوهر پيوسته به يك گونه نيست .
اين رغبت دو نوع است :
۱- بـعـضى از بانوان به همبسترى علاقه وافرى ندارند بدون اينكه از هماغوشى گريزان باشند, اما چون به تماس بدنى و لمس و بوسه و آرميدن در آغوش همسر و تحريك و وسوسه شوهر فوق العاده عـلاقـه دارنـد و از سـويى آميزش در حقيقت علامت پايان كار و دست شستن از معاشقه است , از همين رو بدان رغبت نشان نمى دهند و چه بسا به موجب همين انتخاب , از هر دو محروم مى مانند.
چـنـيـن زنى بانپذيرفتن شوهر, هم خود بدانچه در نظر داشته دست نيافته و هم شوهر را محروم ساخته است , زيرا شوهر, او را به چيزى مى خواند كه برايش عامل ناكامى است .
ايـن اخـلاق در دخـتران بين چهارده سال تا چند سال پس از ازدواج , شايع است .
گاهى نيز براى زنان در موقعيتهايى كه به هر دليل به هنگام مقاربت با مشكل مواجه اند رخ مى دهد.
آنها در اين حال بيش از هر چيز به نوازش , بوسه و در آغوش قرار گرفتن , روى خوش نشان مى دهند و از آن لذت مى برند تا از چيز ديگر.
در ايـن مـوقـعـيـت نبايد فردى را كه به نوعى رابطه ديگر علاقه مند است به چيزى فرا خواند كه بـدان بـى اشتياق است , بلكه بايد توجه داشت موقعيت سنى و روحى زن در اوايل ازدواج نسبت به سـالـهـاى بـعـدى مختلف است .
در اوايل , تاءكيد بر آميزش براى او رضايت بخش نيست و چه بسا گنگ و نامفهوم است , خصوصا اگر طرف مقابل با اصول همسردارى ناآشنا باشد.
براى همين بايد مـدت زمانى حوصله به خرج داد و او را به حال خود وانهاد تا رفته رفته به مفهوم زندگى در امور جـنـسى پى ببرد.
نبايدفراموش كرد كه (( گاهى ماهها و سالها طول مى كشد تا احساسات جنسى آنها بيدار شده بتوانند درعمليات جنسى از روى ميل شركت كنند و از آن متلذذ گردند.
بنابراين اگـر در ابـتـدا قـدرى عـكـس العمل جنسى زن ضعيف باشد دليل بر اين است كه هنوز استعداد جنسى نهانى , توسعه و تكامل نيافته است )) .
منظور اين است كه در سالهاى نخست زندگى نبايد انتظار داشت همسر آنچنان كه زنان پا به سن گذاشته از روابط جنسى لذت مى برند به اين امر اشتياق داشته باشد.
در اين حال اگر به برقرارى آميزش اصرار شود بيم آن مى رود كه از موضوعى عادى , مشكلى جدى پديد آيد.
نـاگـفـتـه نـمـانـد مردانى كه در ازدواج مجدد, با دوشيزگان وصلت مى كنند بيشتر دچار اين مـشـكل مى شوند.
چون خود آنها در اين قبيل امور تجربه دارند اما همسرشان هنوز خام است و به طـور طبيعى نمى تواند به سرعتى كه او دوست دارد احساسات جنسى اش تحريك شود و خواهان آميزش باشد.
پس بى سبب نيست كه قرآن در نگاهى كلى فرموده است : (( و عاشروهن بالمعروف )) (پـيـوسـته بازنانتان به [بهترين] روش پسنديده رفتار كنيد).
شايد منظور اين باشد كه هرگاه به كارى اشتياق ندارد و خواسته اش بر خلاف عقل و دين نيست وى را بدان مجبور نسازيد و بگذاريد همان كارى را كه صلاح است و بيشتر دوست دارد, انجام دهد.
ايـن گـفـتـار پـيـامـبـر اكرم (ص ) نيز شايد گوياى همين حقيقت باشد كه مى فرمايد: ((مؤمن پـيـوسـته مى نگرد كه خانواده اش چه دوست دارند, همان را مى خورد.
و منافق [خودخواه ] هر چه خود دوست دارد دستور تهيه اش را مى دهد)).
2- ميل به رابطه تناسلى و تخليه كشش شهوى از آنـچـه گـذشـت مـعـلـوم شد كه علاقه به اين نوع رابطه بيشتر مربوط به سالهاى غير نخست زنـدگى است .
بعلاوه زمانى مى توان از كسى انتظار چنين ميلى را داشت كه طعم گواراى آن را چشيده باشد.
راسـتى چگونه مى توان از كسى كه طعم چيزى را نچشيده است توقع داشت پيوسته به آن اظهار عـلاقـه كـنـد! و الـبته بايد پذيرفت كه بيشتر زنان از اين نظر بهره اى نمى برند چون همسرانشان نـاآزمـوده انـد.
آيـامـردان تـا كـنـون از خـود پرسيده اند كه چرا و چگونه آنها هميشه به برقرارى آميزش تمايل دارند ولى زنان نه ؟! عـلـت عمده اين است كه مردان با انزال , غالبا به اوج لذت جنسى مى رسند و از رابطه برقرار شده خـاطـره خوشى در ذهن دارند ولى در زنان چنين نيست و كمتر پيش مى آيد كه آنها از اين رابطه خاطره خوشى در ذهن داشته باشند زيرا براى آنان تنها تماس اعضاى تناسلى نيست كه خرسندى آور اسـت بـلـكـه امورى ديگر نيز در اين كامجويى برايشان حايز اهميت است كه در صفحات ديگر بدانها اشاره مى كنيم .
دشـوارى كـار آنـجـاسـت كـه بـرخـى از مـردان تصور مى كنند چنانكه خود با انزال به اوج لذت مى رسندطرفشان نيز به لذت كامل دست مى يابد! در حالى كه در بسيارى از مواقع هيچ رابطه اى بـيـن ارضـاشـدن مرد و رضايت زن وجود ندارد و آميزش , يكجانبه به اتمام مى رسد.
(در اين باره سخن خواهيم گفت .

تلافى , نوعى قدرت نمايى :

امروزه در علم روانكاوى ثابت شده است كه بسيارى از رفتارهاى آدمى نتيجه و بازتاب محروميتها وشكستهاى او در عرصه زندگى است .
كم نيستند مردان و زنان عقده اى كه پيوسته در محل كار و خـانـه ,ديـگـران را اسير محروميتهايى مى سازند كه خود مدتها پيش , از آن رنجيده اند.
اگر اين عـامـل زبـان گويايى براى افشاگرى داشت معلوم مى شد كه شمار اين قبيل افراد در جامعه كم نـيست و كمابيش درهمه گروههاى مردم يافت مى شوند, هر چند مى پذيريم كه در افراد پاكتر و مهذب , با توجه به مراتب پاكى آنها, كمتر است .
در زندگى زناشويى نيز چنين است .
انسان نمى تواند كسى را دوست داشته باشد كه به وى علاقه نـداردو در نزد كسى اظهار فروتنى كند كه تكبر مى فروشد.
حتى افراد ترجيح مى دهند هيچ گاه بـه كـسـى كه مفهوم محبت را نمى فهمد محبت نكنند و مهر ورزى خويش را نثار كسى كنند كه اگر توان جبران نيزندارد لااقل ارزش آن را بداند و زبانى سپاسگزار داشته باشد.
زن و مـرد نـيز چنين اند.
هر دو مشتاق قدردانى يكديگرند و دوست دارند طرف مقابلشان مقام و ارزش آنها را بداند و آن را به زبان آورد.
براى زن رنج آور است اگر تصور كند كه وجود او نزد شوهر ارزشى ندارد و وى را فقط براى انجام امـورخـانه مى خواهد.
گويى در جهان بينى مرد, زن موجودى طفيلى است كه وظيفه دارد عمر خـود راوقف نظافت زندگى مرد و خاموش ساختن آتش شهوت او گرداند و تنها حق او اين است كـه ظهر و شب ازغذايى كه براى اعضاى خانه تهيه كرده , رفع گرسنگى كند تا قوت داشته باشد كار طاقت فرساى روزبعد را انجام دهد, بدون اينكه از او تشكر شود و كارش را ارج نهند.
گويى او هرچه كرده اندكى است ازوظيفه اى بزرگتر! حال چگونه مى توان انتظار داشت زنى كه در طول روز مورد تحقير و سرزنش شوهر قرار گرفته شـب هـنگام با آغوش باز مشتاق همبسترى باشد! او حتى حاضر نيست چنين مردى را ببيند تا چه رسد به اينكه خود را در آغوشش جاى دهد.
حضرت رسول گرامى اسلام (ص ) مى فرمايد: ايضرب احدكم المرئة ثم يظل معانقها.
آيـا [سـزاوار اسـت ] كـه شـمـا زنـان را [در روز] كـتـك مـى زنـيـد و آنـگـاه [در شـب ] بـه آغوش مى كشيد؟!
از يك نظر تاءكيد اسلام بر بزرگداشت زن , هم براى رعايت حقوق اوست و هم براى اينكه مرد در نـزدزن جايگاهى بلند يابد, زيرا هرگاه مرد به زن احترام ننهد پيش از آنكه بر اثر اين بى احترامى , زن كـوچـك شود مرد است كه در نظر زن بى شخصيت مى گردد.
در واقع احترام به زن كمك به حـفـظ هويت خود مرد است , زيرا هيچ چيز به اندازه بى احترامى به زن , مرد را در نگاه او بى مقدار نمى كند.
اشـتـبـاه شـمـارى از افـراد ايـن اسـت كه فكر مى كنند طبيعت تقاضاى هماغوشى در زن و مرد يـكـسـان اسـت .
مرد ممكن است همسرش را از دهها نظر نپسندد, اما همين كه او را در كامدهى موفق ببيند وى را بـراى هـمـبـسـتـرى و ارضاى تمايلاتش بپسندد و به آميزش با او رغبت تمام داشته باشد.
چـنـيـن زنـى بـا همه نقصها حتى اگر هنرى در تحريك شوهر نداشته باشد, همين كه زن است , خـواستنى است .
براى همين مى گويند معمولا بى ميلى مرد به علت كمبود قواى جنسى است نه بـى عـلاقگى .
يعنى در صورت بهره مند بودن از قواى جنسى , حتى اگر به دلايلى از زنش رنجيده خاطر و يا نسبت به وى بى علاقه باشد, باز هم به برقرارى رابطه با او خرسند است .
امـا در مـورد زن چـنـيـن نيست .
زن دوست دارد مردى او را در آغوش گيرد كه از ديگر صفات انسانى وهمسردارى بهره مند باشد, مردى كه او را دوست داشته باشد و به شخصيتش احترام نهد و به خواسته هاى معقولش حتى اگر در بر آورده ساختن آنها ناتوان باشد تـوجه كند.
از اين رو تمايل ندارد به مردى كام دهد كه محبوب او نيست .
اين بى رغبتى بر خود زن آثار نامطلوبى دارد ولى سخن در (( واقعيت داشتن )) آن است نه خوب يا بد بودن آن .
بـا در نـظـر گـرفـتـن هـمـه ايـن مسائل مى خواهيم بگوييم زنان بى احتراميهايى را كه پيوسته ازشوهرانشان مى بينند با سرد مزاجى و بى علاقگى به آميزش تلافى مى كنند واستدلالشان چنين اسـت كـه اگـر مـا وجـودى خـواستنى هستيم , پس چرا بايد در خانه براى كوچكترين خطا مورد مؤاخذه و ناسپاسى قرار گيريم ! آيا وظيفه زن تنها انجام كار خانه و رسيدگى به نظافت وپرورش بـچـه ها و تهيه غذاست و تازه در مقابل اين همه احسان , در نگاه مردان موجوداتى ضعيف ,شرور و فتنه جو قلمداد شويم ؟ بانوى خانه دارى ضمن گلايه از شوهرش اظهار داشته است : مدت هفده سال است ازدواج كرده ام و سه فرزند دارم .
تقريبا دوازده سال به تقاضاى شوهرم قرص ضـد بـاردارى مـصرف كرده ام و هم اينك گذشته از آثارنامطلوب اين قرصها احساس مى كنم به آمـيزش هيچ علاقه اى ندارم .
شايد علت اين بى علاقگى همان بى توجهى شوهرم باشد كه كمتر به خـواسـته من توجه مى كرد.
گاهى او دو سه هفته به سفر مى رفت و تنها يك هفته پيش من بود و مـن ناچار بودم همه آن چند هفته را قرص بخورم تا دوره استفاده از قرصها منظم باشد وبراى آن يـك هـفته دچار باردارى ناخواسته نشويم .
حال پس از سالها تصور مى كنم شوهرم جانب انصاف را هـيـچ مـراعـات نـكـرده و تـنـها لذت زودگذر خود را در نظر گرفته است .
براى همين تصميم گـرفـته ام به مدت همان سالها كه من تسليم خواسته اشتباه او بودم ,اختيار امر آميزش به دست من باشد.
ايـن در حـالـى اسـت كـه گاهى تلافيها به موجب در نظر نگرفتن تقاضاها و نيازمنديهاست .
زن مـى بـيـندهمسرش به هيچ يك از نيازهاى جسمى و روحى او توجه نمى كند ولى همچنان از وى انـتـظـارهـمبسترى دارد! اينجاست كه در صدد نوعى انتقامجويى بر مى آيد و تصميم مى گيرد قدرت او را در هم بشكند و به اظهار ناتوانى وادارش سازد.
گويى با اين عمل به وى مى گويد اگر آنجا تو قدرت زورآزمايى داشتى اينجا عرصه قدرت نمايى من است .
در حـقـيـقت اين سرد مزاجى و بى ميلى ريشه در فرهنگ افراد دارد كه زن را بى مقدار و ضعيف معرفى مى كنند.
اين كوچك پندارى , زن را بر آن مى دارد در آنجا كه مى تواند, زور را تحمل نكند و قـدرت خودرا علنى سازد و حريف را شكست دهد و به وى ثابت كند كه قدرت نماييهايش همه تو خـالـى اسـت , زيـرادر هـر حال نيازمند همراهى اوست و بدون وجود او درمانده اى است كه حتى نمى تواند طبيعى ترين وحياتى ترين غريزه اش را ارضا كند.
پـيشنهاد ما اين است كه اگر احساس مى كنيد در زندگى با چنين مشكلى روبرو هستيد هر چه زودتـر دررفتار و عقايد خود تجديد نظر كنيد.
شما مى توانيد با تحريك حس احترام جويى , همسر خـود را بـاخـويـش هـمراه سازيد.
زنان پيش از آنكه با فشار و لجبازى سر به راه شوند با احترام و محبت مطيع مى گردند.
و شايد سر فرمايش آخرين برگزيده خدا, محمد(ص ) نيز همين باشد كه فرمود: زنـان هـمـچون دنده كج پهلويند كه اگر بخواهى آنها را راست كنى , مى شكنند و چون با همين حال باآنان مدارا كنى , از آنها نفع خواهى برد .
ايـن حـديث گوياى ضعف و شكستى براى زن نيست بلكه از حقيقتى بزرگ پرده بر مى دارد و آن ايـنكه :زن موجودى است كه جز شخص ((هنرمند در همسردارى )) نمى تواند از مواهب خدادادى وى استفاده كند.
بهزيستى با زن و بهره مندى از او بدون به كار بستن محبت و نرمش ميسر نيست و هر روش ديگرى غير از اين , محكوم به شكست است .
در گـفـتـار بـرگـزيـدگـان الـهـى كه به روحيات بشرى از همه كس داناترند هرگز بر روش خشونت آميز بازنان تاءكيد نشده بلكه بعكس به مدارا و دلجويى از ايشان فراوان سفارش شده است , تـا جـايـى كه مهرورزى به آنان علامت ايمان زياد شخص و محبتش به خاندان پيامبر است و اينكه دوست داشتن زنان (واظهار علاقه و شكيبايى در برابر ايشان ) از اخلاق پيامبران است .
گـويند زنى ((حولا)) نام از پيامبر گرامى اسلام پرسيد: زن چه حقى بر مرد دارد؟ آن وجود پاك فرمود: بـرادرم جـبـرئيـل چـنـدان بـه مـن دربـاره [حـقـوق ] زنـان سفارش كرد كه پنداشتم مرد حق ندارد[كوچكترين كلمه توهين آميزى مثل ] ((اف )) به او بگويد.
گفت : محمد, درباره [حقوق ] زنان خـداتـرس بـاشـيـد.
آنها رنج زندگى را تحمل مى كنند و بر پايه دستور خداوند و قرآن و شريعت مـحـمـدى بـر شـماحلال شده اند.
در مقابل اينكه تن خويش را در اختيار لذتهاى شما مى نهند و فرزندانتان را در اندرون خود تحمل مى كنند تا آنجا كه به وقت بار نهادن گرفتار دردهاى خطرناك مى شوند حـقـوق واجبى بر عهده شما دارند.
با آنها مهربان باشيد.
آنان را دلخوش بداريد تا با شما بسازند.
از آنها اظهارناخرسندى و ملال نكنيد و...

پندارى غلط:

در ميان بانوان گروهى به اين توهم دچار شده اند كه زن بايد هميشه خواستنى باشد نه خواهان , و هـيـچ گـاه خود در مسائل زناشويى اقدام به كارى نكند.
غافل از اينكه پيامبر اسلام (ص ) فرموده است : زن بـايـد بـراى شـوهـرش با نيكوترين عطرى كه دارد خود را معطر سازد و زيباترين جامه اش را بـپـوشـد وبـه جـالـبـترين صورت , خود را آرايش نمايد و صبح و شام خويشتن را به شوهر عرضه كند.
بـرخـى نـيز از ترس آنكه از طرف شوهر به شهوترانى متهم شوند از اظهار علاقه به روابط جنسى امتناع مى ورزند و ترجيح مى دهند براى هميشه هم خود و هم طرف خويش را از اين لذت محروم سـازنـد.
درحـالـى كه اسلام زن با حيا و وظيفه شناس را آن زنى نمى داند كه تمايل و شهوتش به شوهر كمتر باشد.
بلكه پيامبر اكرم (ص ) فرموده است : بهترين زنان شما آن زن با عفتى است كه به آميزش با شوهر تمايل بسيار داشته باشد.
در اين حديث شريف شگفت آن است كه علاقه و همبسترى را در كنار عفت ذكر كرده است , يعنى كه اين دو با يكديگر هيچ منافاتى ندارند.
در جايى ديگر آن حضرت مى فرمايد: با زنى كه به آميزش بى علاقه باشد ازدواج نكنيد.
بـنـابـراين بسيار بى معنى است كه بعضى از زنان براى آنكه خود را افرادى مستقل و با اراده نشان دهـنـد,نزد همجنسانشان خويشتن را بى نياز از مرد و بى علاقه به اعمال زناشويى نشان مى دهند.
ايـن قـبيل زنان نمى دانند كه اولا هماغوشى و تمايل به آن , نشانه ضعف نيست .
در حقيقت زن در اين عمل مهماندار است .
دوم ايـنـكـه : تـوافـق در مـيـل جنسى با شوهر در شادابى و تندرستى زن فوق العاده مؤثر است و سردى مزاج , اگر هم ساختگى نباشد, افتخار نيست بلكه چه بسا دليل نقص روحى و عيب جسمى است .
معمولا زنانى كه شوهرانشان به هر علت , نمى توانند با آنها همبستر شوند طولى نمى كشد كه دچارعوارض جسمى مى شوند و شادمانى و طراوت خود را از دست مى دهند.
سوم : اظهار بى ميلى زن , شوهر را به افسردگى روحى و بى حوصلگى يا به برقرارى رابطه جنسى درخارج محدوده خانواده گرفتار مى سازد.

كمرويى و حيا

كـمـرويـى و حـيـا عـامـل ديگر بى توجهى بانوان به مسائل جنسى است .
اين عامل در آغاز ممكن اسـت پـديـده اى طـبيعى و زودگذر باشد ولى هرگاه همراه با عواملى ديگر, در اخلاق زن باقى بماند, براى وى نوعى منش ثانوى ايجاد مى كند كه او را از همبسترى با وجود ميل باطنى گريزان مى سازد.
در اين حال , ممكن است او از اخلاق خود رنج ببرد ولى نه به علت آن آگاه است و نـه شـيوه درمانش را مى داند.
تا آنجا كه رفته رفته زندگى سرد و نا شاد را بر دلبرى و دلگرمى تـرجيح مى دهد و در اين راه چندان پيش مى رود كه گاهى مى پندارد نمى تواندرفتارى غيراز اين داشته باشد.
اگـر دخـتـرى بـا ايـن فكر و عقيده پرورش يابد كه ارتباط جنسى , عملى حيوانى و باعث پستى مـنـزلـت انـسان و رفتارى غير اخلاقى است و يا به طور دايم به خاطر بيان احساسات و عواطفش مـلامت ونكوهش شود اين خيال باطل در ذهن او نقش مى بندد كه مسائل جنسى اصولا مبتذل و پوچ است .
مسلما اين تخيلات پس از ازدواج نيز بسهولت از بين نخواهد رفت .
ناگفته نماند در اسلام , با وجود همه تاءكيدها بر عفت ورزى زنان , حياى بيجاى آنها مورد نكوهش قـرارگـرفته است .
حياى بيجا براى زن نه تنها نشانه فضيلت و شخصيت نيست , بلكه از منزلتش هـم در نـزدشوهر مى كاهد و ممكن است شوهر را به سوء ظن وا دارد.
اين صفت را حياى احمقانه گفتن بهتراست تا پاكدامنى .
بى سبب نيست كه فرموده اند: بـهـترين زنان شما زنى است كه وقتى با شوهر خلوت كند همچنان كه از لباس برهنه مى شود, از حـيانيز برهنه گردد و چون از خلوت با شوهر بدر آيد و لباس بر تن كند, جامه پولادين حيا را نيز بپوشد.
دكتر ((استون )) مى نويسد: ((در روابـط جـنـسى , زن نبايد به هيچ وجه نقش مفعول [عنصر خونسرد و بى ميل ] رابازى كند.
صـحيح است كه خانمها ميل دارند حتى عملى را كه در انجام آن ميل ورغبت وافر دارند به اصرار ديگران انجام دهند, با اين حال عمل اشتباهى است اگرزن در مورد عمل جنسى از خود فعاليت و علاقه نشان ندهد.
...
هـيـچ عملى بدتر از خونسردى حقيقى يا ساختگى خانمها احساسات مردان باشوق و حرارت را آزرده نمى سازد.
اين يكى از علل شايع ناهماهنگى در زناشويى است .
هـمـان طـورى كه فعاليت مرد در تحريك زن سبب مى شود كه عكس العمل تحريكى خودش هم افـزوده گـردد بـه هـمـان طريق علاقه و فعاليت زن هم سبب مى شود كه علاقه و ميل شهوانى خودش زيادتر شده , براى انجام روابط زناشويى آماده گردد)).

ناآشنايى به وظيفه :

نشناختن مفهوم تمكين از مـسـائلـى كـه مـفهوم درست آن براى بانوان روشن نيست موضوع تمكين كردن زن در مقابل مـرداسـت .
زنـان چـون اين تعبير را مى شنوند بى درنگ اظهار مى دارند كه : ((آرى , تمكين يعنى تسليم خواسته جنسى همسرت باش ! همين و بس !)) در حالى كه حقيقت تمكين چيز ديگرى است و ايـن طـرز تلقى از آنجا مايه مى گيرد كه متاءسفانه برخى از بانوان و همسران ناآزموده آنان , چه بسا پس ازسالها همسردارى , هنوز معنى و مفهوم اين كلمه را چنانكه بايد, درنيافته اند.
شايد اگر معنى تمكين براى بانوان بيان مى شد آنها بيش از شوهرانشان بر آن پافشارى مى كردند.
عـقـيـده ما كه بر آن تاءكيد بسيار داريم اين است كه (( تمكين )) بيش از آنكه به نفع مرد (شوهر) بـاشد به سود زن است , ولى آفريدگار زن آنچنان با لطافت آن را تشريع فرموده كه هيچ نشانى از ايـن موضوع به طور علنى پيدا نباشد تا مردان ناآگاه همين موهبت ارزانى شده به زنان را از آنان نستانند.
اما چگونه تمكين به سود زن طرح ريزى شده است ؟ پـيـش از اثبات اين مطلب بايد از كتب لغت معنى تمكين را باز شناخت و پيشتر پذيرفت كه تصور غـلـطاغـلـب افراد اين است كه تمكين زن از مرد يعنى : در بهره جوييهاى جنسى تسليم خواسته شـوهـر بـودن و خـود را هـمچون يك وسيله خنثى و بى اراده تحت تمايلات شهوى او در آوردن , هـرچند بدان ميلى نداشته باشد! در حالى كه نه معنى لغوى (( تمكين )) اين است و نه تحليل روانى آن .
و بالتبع خواسته شرع نيز اين نيست .
ايـنـكـه مـا تـمـكـيـن را چـنـيـن شناخته ايم از آن روست كه فلسفه وجودى اش را درنيافته ايم .
هرگاه حكمتش را باز مى شناختيم ميان اين دو نگرش و تعريف فاصله اى عميق مى ديديم .

تمكين :

(( تمكين )) در لغت عرب به معانى زير است : پابرجا كردن كسى در برابر خود يا چيز ديگر.
به طرف مقابل نيرو و قدرت دادن .
قبول كردن و پذيرفتن ديگرى بدون ترس و اظهار دلتنگى .
امكان دهى , زمينه سازى و فراهم آوردن موقعيت قدرت نمايى براى ديگرى .
ايـن لغت به معنى ((تسليم بى اختيار شدن )) و ((خود را عنصرى خنثى و بى ميل در مقابل شوهر قراردادن )) نيست .
(( تـمـكين )) از باب تفعيل (مكن يمكن ) است .
(( مكنه )) يعنى او را امكان (توانايى و امكانات ) داد.
و((الـمـرءتـه تمكن زوجتة )) يعنى زن تا آنجا كه امكان دارد مطابق ميل شوهرش عمل كند.
اگر شوهردوست دارد كه براى او آه و ناله يا رفتارى نمكين از خود نشان دهد يا اندكى ناز و مختصرى مقاومت كند و آنگاه تسليم شود, چنين كند.
تـمـكـيـن هـمان تعقيب آفرينى است , يعنى تحريك كند تا دنبالش كنند و آنگاه پذيرا شود.
اينكه چـنـيـن كـارى را براى غير شوهر انجام دادن , حرام است حكمتش وجود همين معنى است كه او اجازه نداردغير شوهر را با دلرباييهايش به تعقيب خود وادارد. اگـر تـمـكـيـن زن بـه تـسـليم شدن اجبارى و خنثى قرار دادن خود در نزد شوهر است چرا در آموزشهاى دينى خوانده ايم كه با زن بى مقدمه مجامعت نكنيد, بلكه با او خوش طبعى كنيد تا براى همبسترى آماده گردد؟ تسليم بودن خوش طبعى لازم ندارد و براى مهمان ناخوانده هرچه فراهم شد نبايد دم برآورد, پذيرايى مشتاقانه است كه مقدمه چينى مى خواهد.
بـا ايـن بـيـان , زنـى كـه ايـن امـر را مـى پـذيرد نمى توان ضعيف و اسيرش بر شمرد.
در حقيقت رفتارمسالمت جويانه او گواه نيازمندى و ضعف طرف مقابل است كه مرد باشد نـه چـون خداوند او راناتوان كرده و بايد تسليم شوهر باشد.
معمولا هم در ميان دو كس كه با هم گـفـتـگو مى كنند ومشاجره اى دارند به آن كه از نظر سن بزرگتر است يا علم و حلم و كمالات بـيـشـتـرى دارد مـى گويند شمابزرگوارى كنيد و ببخشيد! و اين نه بدان معناست كه چون تو ضعيف تر و نيازمندترى , بايد در گذرى بلكه چون طرف مقابل به گذشت نيازمندتر است سزاوار است كه تسليم خواسته او شد.

بيگانه با روحيات همسر :

از جـمله عوامل مشكل آفرين در زندگى زناشويى ناآشنايى هر يك از دو طرف به روحيات طرف مـقابل است .
هيچ گاه نمى توان انتظار داشت كه بانويى بدون شناخت روحيه همسرش تقاضاهاى وى رابـرآورده سـازد.
امـا شـگفت اينكه آنها نه در صدد شناختن يكديگر بر مى آيند و نه مى توانند خويشتن رابه طرف مقابل بشناسانند و اين همه نيست مگر بر اثر بيگانگى با شيوه صحيح زندگى و ناآگاهى .
به هر تقدير, همان گونه كه وظيفه زن است كه از روحيات همسرش سر در آورد مرد نيز وظيفه داردحـالـت خـود را بـراى وى تشريح كند و آنچه را احساس مى كند يا از آن رنج مى برد براى وى بازگويد.
از جـمـلـه امـورى كـه سـزاست زنان بدانند رنجها و انگيزه هايى است كه مرد (شوهر) را به سوى زن مى كشاند.
مـعـمـولا بـانـوان اظـهـار تمايل زوج خود را به برقرارى رابطه زناشويى , ناشى از فزونى شهوت , سرمستى وتحريك شدنهاى غير طبيعى قلمداد مى كنند, در حالى كه اين پندار غالبا اشتباه است و دلايل رويكردمرد به زن پيوسته اين نيست , بلكه عوامل ديگرى در كار است كه به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم .

آزمودن زن

/ 10 نظر / 149 بازدید
عليرضا

چرا ديگه نمينويسيد ؟

شبنم

با سلام و تشکر بابت این متن خوب و آمزنده که در اختیار بازدیدکننده ها میگذارید به امید نکات بهتر و آموزنده تر

خواب آلود

سلام وبلاگ فوق العاده ای داريد مسائلی که شما ميگيد مسائليه که به دليل فرهنگ جامعه ی ما کمتر گفته ميشه و همين نگفتن ها مشکلات زيادی رو ايجاد می کنه. ضمنان خيلی خوبه که شما هم از ديد علمی و هم دينی اين مسائل رو بررسی می کنيد. . واقعا وبلاگ خوبی دارید.

خواب آلود

سلام با اينکه چشمام ديگه داشت کور می شد تا آخرشو خوندم عالی بود خدا قوت

هاشم فردوئی

باتشكر از زحماتی كه كشيده ايد مطالب وبلاگتان را روی لوح فشرده روگرفت كردم وهمانطور كه خودتان گفته ايد به چند نوازدواج كه دسترسی به اينترنت برايشان مقدورنبود هديه كردم . از معدود وبلاگهائی هستيد كه جنبه آموزشی مطالبتان زياد است . موفق باشيد انشاء الله zatun.persianblog.ir

مهسا

خیلی خیلی عالی بود من که کلی چیزای خوب و بدرد بخور یاد گرفتم ممنون

سید علیرضا رئیسی

باسلام و عرض ادب واحترام - وبلاگ خوبی داری شعری از مهدی دانش ---باغبان دیگرانم همچنان / فکر باغی در جنانم همچنان/دوستدار صدق و ایثار و وفا/ خصم تزویر و چاخانم همچنان/ساده و بی غل و غش و بی ریا/ سربه زیر و بی زبانم همچنان/قدر یک دانه نخود هم فرق نیست/ بین پیدا و نهانم همچنان/آنچه می خواهد زمانه نیستم/ آن چه می باید، همانم همچنان/گر تو گم کردی خودت را ای رفیق!/من فلان بن فلانم همچنان/آن چنان که بوده ام در کودکی/پیرم، اما آنچنانم همچنان/گرچه بس نامهربانی دیده ام/با رفیقان مهربانم همچنان/دوستی کالای ارزانی شده/بنده در خواب گرانم همچنان!/ گرده ام سکوی پرتاب همه/ دوستان را نردبانم همچنان/یک ستاره از لحاظ ملک و مال/ نیست در هفت آسمانم همچنان/اهل فرصت برج سازی می کنند/من پی یک لقمه نانم همچنان/مالک متری زمین هم نیستم/مانده تر از رفتگانم همچنان/دسترنجم مال صاحبخانه ها است/مرغکی بی آشیانم همچنان/زورقی در دست طوفان مانده ام!/کلبه ای بی مبلمانم همچنان/با وجود این همه فکر و خیال/ صاحب طبعی روانم همچنان/زندگانی گرچه پیرم کرده است/شاعر نسل جوانم همچنان/نیستم زیر بلیط هیچ کس/تا خر خود را برانم همچنان/نان بازوی خودم را می خو

سید علیرضا رئیسی

باسلام و عرض ادب واحترام - وبلاگ خوبی داری شعری از مهدی دانش ---باغبان دیگرانم همچنان / فکر باغی در جنانم همچنان/دوستدار صدق و ایثار و وفا/ خصم تزویر و چاخانم همچنان/ساده و بی غل و غش و بی ریا/ سربه زیر و بی زبانم همچنان/قدر یک دانه نخود هم فرق نیست/ بین پیدا و نهانم همچنان/آنچه می خواهد زمانه نیستم/ آن چه می باید، همانم همچنان/گر تو گم کردی خودت را ای رفیق!/من فلان بن فلانم همچنان/آن چنان که بوده ام در کودکی/پیرم، اما آنچنانم مچنان/گرچه بس نامهربانی دیده ام/با رفیقان مهربانم همچنان/دوستی کالای ارزانی شده/بنده در خواب گرانم همچنان!/گرده ام سکوی پرتاب همه/ دوستان را نردبانم همچنان/یک ستاره از لحاظ ملک و مال/ نیست در هفت آسمانم همچنان/اهل فرصت برج سازی می کنند/من پی یک لقمه نانم همچنان/مالک متری زمین هم نیستم/مانده تر از رفتگانم همچنان/دسترنجم مال صاحبخانه ها است/مرغکی بی آشیانم همچنان/زورقی در دست طوفان مانده ام!/کلبه ای بی مبلمانم همچنان/با وجود این همه فکر و خیال/ صاحب طبعی روانم همچنان/زندگانی گرچه پیرم کرده است/شاعر نسل جوانم همچنان/نیستم زیر بلیط هیچ کس/تا خر خود را برانم همچنان/نان بازوی خودم را می خورم/

مهاجر

خیلی عالی بود.ممنون از این همه اطلاعات خوبی که در اختیار قرار دادید.خدا خیرتون بده.موفق باشید.

زهرا

باسلام و تشکر فراوان متن بسیار عالی واموزنده بود ممنون از زحمات شما