زنان چگونه قوام می‌يابند

انسان در حالت تجرد از شخصيتی برخوردار است كه با شخصيت شخص ديگری گره نخورده است. شخصيت انسان، خواه زن يا مرد، برحسب تربيت خانوادگی و محيطی رشد می كند تا اين كه در سن ازدواج، شخصيت مستقلی پيدا می كند؛ اما بعد از عقد نكاح قضيه فرق می كند; زيرا زن زوجه و مرد شوهر می شود و يك گره خوردن شخصيتی غيرقابل انكاری بين زن و مرد گذشته و زوج و زوجه فعلی رخ می دهد. حال پرسش مهم اين است كه در اين به هم پيوستن و وابسته شدن شخصيتهای زن و مرد به يكديگر، كدام يك قوام ديگری است؟ يعنی حسب عرف معمول خلقت انسان در طول تاريخ، كدام يك از دو شخصيت تكيه گاه شخصيت ديگری می شود؟
يعنی يك شخصيت می خواهد به شخصيت ديگری ببالد و آن را در محافل و مجالس مطرح كند و از خوبيهای شخصيت همتايش بگويد. هيچ ترديدی نيست كه زن خوب يا شوهر خوب هر يك نعمتی بس عظيم است اما شخصيت كدام يك در سرافرازی هر چه بيشتر خانواده تشكيل شده از نكاح موثرتر است؟

قرآن در سوره نسا، آيه ۳۴ می فرمايد: «الرجال قوامون علی النساؤ بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم. . . » «مردان برحسب آن چه كه خداوند برتری داده است بعضی از آنان را بر بعضی ديگر برتری داشته و برحسب آنچه كه مردان از اموالشان نفقه می دهند، قوام بخش زنان هستند. . . » حسب فرموده خالق منان كه زن و مرد را آفريده، مرد را قوام بخش زن و زوجه را متقوم به شوهر خلق كرده و اين سنت و نحوه آفرينش زن و مرد است كه توسط خالق منان در قرآن بيان شده است. حال مسئله را طور ديگری، يعنی در جامعه و عرف مورد بررسی قرار دهيم.
زن و مرد قبل از نكاح نسبت به يكديگر نامحرم هستند و بايد از اختلاط با يكديگر اجتناب كنند و در اين فرض، مرد اجنبی به هيچ وجه قوامی برای زن اجنبيه نيست ; زيرا هيچ گونه پيمانی بين آن دو منعقد نشده است ; اماپس از انعقاد عقد نكاح، عنوان زوج و زوجه بر مرد و زن منطبق می شود و هر يك از آن دو زندگی خود را با وضعيت جديد تاهل ادامه می دهند. آنچه ما در جامعه با آن مواجه هستيم اين است كه زن به رشد و ترقی شوهرش در مسائل اجتماعی، اقتصادی و سياسی مباهات می كند و آن را مايه فخر و افتخار خود می داند و اين در حالی است كه زن به طور نمونه خانه دار است ولی خود را وصل به موقعيت و مقامی می داند كه شوهرش كسب كرده است و علاوه بر اين امور، زن حاضر نيست در مسائل شخصی نيز شوهر خود را پايين بداند و حتی حاضر است بسياری از افتخارات خود را به پای شوهرش بنويسد، تا موجب سرافرازی او شود.

اين و به همين دليل دوست دارد شوهرش را فردی با عرضه و مدير معرفی كند، جالب تر اين كه مواردی در جامعه يافت می شود كه زن به لحاظ موقعيت شغلی و تحصيل برتر از شوهر است اما با همين توصيف نيز زن حاضر نيست شوهرش را پايين تر از خودش معرفی كند؛ زيرا عرف معمول جوامع انسانی در پيوند زناشويی به طوری معهود و مرسوم شده است كه مرد سايه و تكيه گاه زن باشد و به بيان قرآن، مرد قوام زن در زندگی مشترك است. نتيجه آن كه در مسائل اجتماعی بايد غالب موارد را مورد مطالعه و بررسی قرار داد تا از طريق استقراؤ و تحقيق تك تك موارد به نتيجه گيری كلی رسد، بنابراين با صرف ادعا و شعارهای فريبنده، واقعيت های اجتماعی عوض نخواهد شد. واقعيت اين است كه زنان دوست دارند با ارائه چهره ای موفق از شوهرشان، زندگيشان را پويا و پرتحرك معرفی كنند و قدرت تدبير و تسلط كلان زندگی مشترك را در اختيار شوهر قرار می دهند، اما اين قدرت شوهر موجب سلب حقوق و تكاليف متقابل زوجين نمی شود كه در مبحث بعدی به حقوق زن و تكليف شوهر خواهيم پرداخت.

اطاعت از شوهر
يكي از مهمترين مسائل مشترك زناشويي پيروي و اطاعت زن از شوهر است. بديهي است پيرامون مسائل مختلف، به ويژه موضوعات خانوادگي، امكان اختلاف نظر بين زن و شوهر وجود دارد كه منجر به وحدت نظر بين زوجين نمي شود و اين دوگانگي نظر ممكن است تا آنجا پيش رود كه موجب از هم پاشيدن زندگي شود. بنابراين ضرورت پيروي و پذيرش يك نظر درمقابل نظر ديگر براي انسجام زندگي انكارناپذيراست و نظم زندگي تنها در سايه وحدت نظرزوجين تضمين خواهد شد و اين نظم اقتضا مي كند كه نظر يكي از دو زوج همواره محور واساس برنامه ريزي زندگي خانوادگي باشد. گرچه لزوما چنين مفهومي به معناي درستي آن نظرنيست، اما نظم خانوادگي مستلزم تفوق و برتري يك نظر بر نظر ديگر است. در متون اسلامي پيروي و اطاعت از نظر مرد به عنوان حق مرد بر زن تلقي شده است. از امام باقر«ع» نقل شده است: «زني به محضرپيامبر«ص » آمد و عرض كرد: حق شوهر بر زن چيست؟ حضرت فرمود: اين كه زن از شوهر فرمان برد و مخالفت و عصيان او نكند و چيزي ازخانه شوهر بدون اجازه او صدقه ندهد و روزه مستحب جز با اجازه او نگيرد».گاهي مسئله اطاعت زن از شوهر به حدي سفارش شده است كه بهتر است زن حتي بدون اجازه شوهر به ملاقات پدر بيمار خود نرود. ازانس روايت شده است: «مردي به جهاد رفت و به زنش سفارش كرد تا وقتي كه بازگردد از طبقه بالابه طبقه پايين نيايد، در حالي كه پدر زن در طبقه پايين بود. پدر بيمار شد. زن كسي را به محضرپيامبر«ص » فرستاد كه از او اجازه بگيرد تا نزد پدررود. پيامبر«ص » جواب فرستاد: از خدا بترس و ازشوهر اطاعت كن ».
واقعه ديگري در زمان پيامبر اسلام «ص » اتفاق افتاد كه اهميت اطاعت و پيروي زن از شوهر را ثابت مي كند. در زمان پيامبر اسلام «ص » مردي براي كاري از خانه بيرون رفت و از همسرش پيمان گرفت كه تا او باز گردد از خانه بيرون نرود.
پدرزن مريض شد و قاصدي خدمت پيامبر«ص »فرستاد كه قصه را بازگويد و از او اجازه بخواهد كه به عيادت پدر رود. پيامبر«ص » اجازه نداد و پيغام داد كه در خانه ات بنشين و فرمان شوهرت را اطاعت كن. پدرزن فوت كرد. زن از پيغمبر«ص »اجازه خواست تا بر جنازه پدر حاضر شود.حضرت فرمود: در خانه بنشين و شوهر را اطاعت كن. پدر را دفن كردند. پيامبر«ص » براي زن قاصدي فرستاد كه خداوند متعال تو و پدرت را به واسطه اين اطاعت كه از شوهر نمودي آمرزيد.از امام صادق «ع» نقل شده است: جمعي خدمت پيامبر اسلام «ص » رسيدند و گفتند: ما مردمي را مي بينيم كه به يكديگر سجده مي كنند.حضرت فرمود: اگر كسي را دستور مي دادم كه به كسي سجده كند، به زن مي گفتم كه شوهر را سجده كند.همچنين از امام صادق «ع» نقل شده است: زني كه بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود تا برگردد، حق نفقه ندارد تا اين كه مراجعت كند.زن در اطاعت و پيروي از شوهر صفا وصميميت به زندگي مي بخشد. شوهر كه مي بيند زن به او احترام مي گذارد و براي استفاده از مال و وقت، از شوهر اجازه مي خواهد، شوهر نيز به پاس اين احترام حرمت زنش را نگاه مي دارد و به طور معمول و رويه منطقي به دور از لجاجت وعناد با زن برخورد مي كند. در واقع اطاعت زن ازشوهر نوعي احترام به شوهر است كه بازگشت آن به حفظ زن و صفاي زندگي است.

دکتر احمد اسماعيل تبار

 انشاء ا... در مباحث بعدی به مقوله تمكين بيشتر ميپردازيم ....

/ 0 نظر / 19 بازدید